صفحات

۱۳۹۰/۶/۲

جوک طنز 44

فیلسوف قزوینی : بعضی از آدما از دنیا عقبند اما بعضیا از عقب یه دنیان



اون دنيا به خدا ميگه من كه 100 تومان تو صندوق انداختم .پس چرا مردم.خدا ميگه

ها 100 تومانيت گوشه نداشت .






فیلسوف قزوینی : بعضی از آدما از دنیا عقبند اما بعضیا از عقب یه دنیان




مشتيه مهمون داشته، شب كه ميرن بخوابن چراغ اتاق خواب رو روشن ميذاره.
زنش ميگه: مرد چرا جراغ رو روشن گذاشتي؟
مشتيه ميگه: خواستم اگه نصف شب كسي اومد تو اتاق، تو رو با من اشتباه نگيره
 



ازگضنفر ميپرسن: ميدوني چرا در قديم شهرها دروازه داشتن؟
ميگه: خوب آخه گديم همه فوتباليست بودن





مشتيه مياد خونه، با عصبانيت به زنش ميگه: اين كفشاي دم در مال كيه؟
زنه ميترسه هيچي نميگه.
مشتيه با عصبانيت بيشتر داد ميزنه: گفتم اين كفشا مال كيه؟

زنه بيشتر ميترسه هيچي نميگه.
مشتيه ميگه: فقط ميخواستم بگم كفاشاي عاليه، من اينارو با كفشاي خودم عوض
مي كنم، اگه صاحبش بعداً اومد دنبالش، نگو من ورداشتم، بگو حتماًً يكي بجاي كفشاي
خودش پوشيده رفته
 


 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پست های پرطرفدار