نامه عاشقانه غضنفر به دوست دخترش:
داشتم فکر می کردم که ای کاش من انار بودم و تو آبم رو می خوردی و یا گل آفتابگردون بودم و تو تخممو می خوردی… ولی حالا که همین هستم بیا کیرمو بخور
قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میكنه، بعد میره شركت بیمه كه پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شركت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما كجاتون رو عمل كردین؟… قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهكی! بالام جان بیمه كه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!
از ترکه می پرسند: تا حالا مربا بالنگ خوردی؟
میگه: من که همیشه با دست می خورم
به آخونده میگن در چه صورت بازی ورق مجاز میشه. آخوند:باسه شرط زیر:۱- اسم شاه ولایت فقیه بشه ۲-بی بی چادر سرش كنه۳- سربازها عضو بسیج بشن
پسر رشتيه : بابا جان چرا جوجه وقتي ميميره پاهاش بالا ميره؟ پدر: براي اينکه فرشته ها پاهاشوبگيرن ببرنش بهشت. چند روز بعد پسره زنگ ميزنه به باباش و ميگه: بابا بدو فرشته ها ميخوان مامانُ ببرن بهشت ولي جعفر آقا افتاده روش نميذاره
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر