صفحات

۱۳۹۰/۶/۲

جوک طنز 36



یک روزیک بابا میخواسته ننه رو بکنه برای
اینکه پسرش نبینه میگه پسرم برو دم پنجره و هر چی دیدی بگو پسره میره دم
پنجره میگه :اصغر آقا دارد نان می خرد اشرف خانم دارد گوشت می خرد پدر حسنی
دارد ننه حسنی را میکند بعد پدره میگه این چیه که میگی ؟ پسره میگه آخه
حسنی هم پشت پنجرست


به سيستم پيام نماي دفتر رياست جمهورى خوش آمديد:
براى شنيدن جوك عدد۱؛
براى ديدن هاله نورعدد۲؛
آموزش مديريت جهان عدد۳؛
ثبت نام درتور استانگردي عدد۴؛
…ارتباط با امام زمان عدد۵؛
و جهت ملاقات حضورى باخداوند متعال عدد۶ رابگيريد



لره دوچرخه میخره میره دهاتشون. پسرش از دور میبینه میره به مامانش میگه:
مامان یه چی رفته به کون بوا هرچی دست و پا میزنه در نمیاد!!!



قزوینیه داشته پسرش رو کتک می زده ، ازش میپرسن چرا میزنیش؟! میگه پدر سگ رو بخاری عکس کون کشیده هم دست من سوخته هم لب عموش!!!






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

پست های پرطرفدار